|
علی خدا نیست خدا علی است
همانطور که رحمن است همانطور که ودود است
حال ، همانگونه که فاطمه ، فاطمه است علی هم "علی" است
(بعد از غروب 12 رجب ، شب 13 رجب) تولدش بود .... مادرش چند ماهی باردار بود .... مردی بلندقد و چهارشانه ، با یک عبای سیاه که سرتاپایش را پوشانده، بچه ای به مادرم می دهد ! مادر: این کیه؟ مرد: بچه ی تو !! مادر: بچه ی من که هنوز به دنیا نیامده ! مرد: این بچه توئه ، اسمشم حسینه؛ مادر: نخیر ! حسین نیست ! من میخوام اسمشو یا علی بزارم ، یا هم امیر و یاسر ... مادر از خواب بیدار می شود؛ منظور مرد را خوب متوجه شده است ! اما دلش می خواهد اسم بچه اش را علی بگذارد ، اگر هم نشد ، امیر یا یاسر ..... چند ماه میگذرد ، باز شبیه چند ماه پیش ! مرد: "حسین" مادر: اون دفعه گفتم، حسین نمیزارم، من می خوام اسمشو ....... مادر بیدار می شود، دلش می خواهد خودش را قانع کند که فقط خواب دیده است ! (خواب که حجت نیست ! انسان ها معمولا اینگونه اند ، دوست دارند خواب را موافق میلشان تعبیر کنند ! اگر نشد ، می گویند که خواب است) ..... اکنون حدودا 8 ماهه است ، مرد بلند قد با همان عبا .... دوباره به خواب مادر می آید ، اینبار کمی متفاوت !! مرد: (با صدای بلند فریاد میزند): حسین ، حسین ، حسین ؛ مادر: حسین حسین نکن من حرفمو زدم تو هر چی میخوای بگو ..... مادر فردا در خیابان فشار خونش بالا می رود و یک طرف بدنش لمس .... دکترها معتقدند که در این شرایط طبیعیست ! روزها می گذرد ..... 12 رجب غروب کرده ! شب 13 رجب است ؛ پسری توپل موپل به دنیا می آید !! نزدیک به 5 کیلوست ..... دیگر همه می گویند اسمش را باید علی بگذاری ، مادر: آره علی میزارم ، امیر و یاسر هم مدنظرم هستند .... 2 روز میگذرد، بچه را برای شیر خوردن پیش مادر می آورند، بچه فرق کرده است، انگار مشکلی دارد .... از فردا دیگر بچه را پیش مادر نمی آورند، چند روز می گذرد، دکتری بالای سر مادر می آید : شما وقتی باردار بودین خونریزی داشتید؟ مادر : بله از دماغم هرازگاهی خون......، دکتر: پس احتمالا دلیلش اینست، پسرتان احتمالا مادرزادی بیماری معده یا روده ..... داشته باشد؛ فعلا خون ریزی دارد (خلاصه اوضاع وخیمه) : پدر چند روزی هست پیدایش نیست ! در به در دنبال خون می گردد (آن روزها رادیو نیز لطف چندان تری داشت) …. روز پنجم : چیزهایی یاد مادر می آید !!! مردی عباپوش ….. حسین ….. مادر : یا امام زمان، باشه قبول اسمشو حسین می زارم ........ یا امام حسین خودت کمک کن .... دکتر بر می گردد، خانوم حال بچه تان خوب شده ......... پسرک اکنون در ایام جوانی ........ و افتخارش اینست که از عاشقان و سینه چاکان حسین بن علی است و آرزو دارد روزی در رکاب حضرت مهدی(عج) جان خود را سپر بلای ایشان نماید. ( این پست 13 رجب قرار بود ارسال شود ، که بنابه دلایلی امروز ارسال شد )
التماس دعا
یا علی مولا
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:56  توسط شیعه
|
|
در دنیا زدم
دنیا
علی بود
|