مسئله جبر یا اختیار از جمله مسائلی است که از خیلی وقت پیش ها مطرح بوده و هنوز هم که هنوز است بحث ها ادامه دارد.
جبر و اختیار یا اینکه انسان در زندگی و انجام افعال، فاعل آزاد است و یا اینکه عوامل مرئی و نامرئی او را به سوی فعل سوق میدهد؟
از برخی آیات قرآنی میتوان دریافت که در صدر اسلام هم این بحثها وجود داشتند، مثلا: "روزی گروه مشرکان گویند: اگر خدا نمیخواست ما دیگری را شریک او قرار نمیدادیم و چیزی را حرام نمیکردیم" – انعام/141
این بحثها بعد از وفات پیامبر و روی کار آمدن افراد نالایق و غیرعالم شروع به رساندن آسیب به اسلام کرد.
در تاریخ خلفای سیوطی ص95 میتوان خواند که شخصی نزد ابوبکر میآید و میگوید آیا عمل زنا به تقدیر الهی انجام میگیرد؟ خلیفه تایید میکند. سپس میگوید: اگر چنین است پس چرا مجازات میکنی؟ خلیفه که از جواب دادن وا میماند شروع به فحاشی میکند!
یا مثلا واقدی در مغازی جلد3 ص904 در تسریح نبرد صفین مینویسد: ام حارث انصاری میگوید: عمربنخطاب را در حال عزیمت و شکست دیدم، به او گفتم: این چیست؟ عمر در پاسخ گفت: فرمان خدا است.
یا مثلا وقتی عایشه، همسر پیامبر(ص)، پس از شکست در جنگ جمل، از او سوال شد که مگر خداوند در قرآن خطاب به همسران پیامبر نفرموده که شما مانند دیگر زنان نیستید .... در میان مردم ظاهر نشوید، پس چرا میان جنگجویان آن هم بر علیه امام علی(ع) شتر میتاختی؟ در پاسخ گفت: این کارها مقدر شده بود و قضا و قدر اسبابی دارد!
خداوند در سوره اعراف آیه 28 میفرماید: هر گاه کار زشتی انجام دهند میگویند ما نیاکان خود را بر این (راه) یافتیم و خدا به آن امر کرده است، بگو خدا بر کار زشت فرمان نمیدهد آیا آنچه را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟
این پندارهای غلط تا جایی پیش رفت که امویها از اندیشه جبر به عنوان ابزار تسلط بر جامعه حمایت کرده و آنرا ترویج نمودند و از این طریق توده گرسنه و برهنه را از انقلاب و یورش بر حکومت باز میداشتند و آشکارا میگفتند: آنچه در جامعه ما میگذرد، همگی تقدیر الهی است و کسی را جای اعتراض بر حکم و تقدیر او نیست و اگر انسانی کاخنشین و انسانی دیگر خاکنشین است، همگی مربوط به تقدیر الهی است و کسی را یارای مقابله با قضا و قدر او نیست.
هنگامی که معاویه، فرزندش یزید را به عنوان خلیفه مسلمانان پس از خویش نصب کرد، مورد اعتراض عایشه قرار گرفت که چرا به چنین کاری دست زده و این بار معاویه بود که در جواب عایشه میگفت: خلافت یزید تقدیر الهی است و بر بندگان او در امور مربوط به خود اختیاری نیست.
در میان اینها و سلطه امویها، امام علی(ع) و علویان و دیگر مسلمانان اندیشه اختیار را رواج داده و به شدت از جبریگری انتقاد مینمودند.
دو اصلی که مسلمانان از خطبههای امام علی(ع) اخذ کردند:
1- عدل خدا و تنزیه او از ظلم
2- توحید و تنزیه او از تشبیه به مخلوق
باعث شد که بر اختیار و نفی جبر پافشاری کنند.
اندیشه آزاد بودن انسان نه به معنی نفی قضا و قدر الهی است و نه به معنی تفویض، بلکه عقیده به اختیار در عین عقیده به تقدیر و در عین وابستگی انسان به خدای واجب (در وجود و فعل) میباشد.
بعد از بازگشت از جنگ صفین یکی از یاران امام سوال میکند که آیا سفر ما به شام، حکم قضا الهی و تقدیر او بود؟
امیرالمومنین علی(ع) در حالی که اصل تقدیر را صحیح میداند و آن را منافی با اختیار نمیاندیشد، میفرماید: تو گمان کردی که قضا و قدر الهی به صورت یک تقدیر لازم و الزامی است اگر چنین باشد پاداش و کیفر، وعده و وعید باطل میگردد.
در این میان عده ای هم در اختیار انسان زیادهروی کرده و به مکتب تفویض گرویدند.
قائلان به جبر عقیده دارند که اطاعت انسان از روی جبر و اکراه است. و پیروان مکتب تفویض میگویند: عصیان و گناه انسان، با قدرت و سلطه خود او انجام میگیرد گویا قدرت و سلطه او بر قدرت و اراده الهی غلبه یافته است.
امام صادق(ع) این دو پندار نادرست را مردود شناخته و میفرماید:
خداوند از روی اکراه و اجبار اطاعت نشده است و از روی غلبه(غلبه انسان) مورد نافرمانی و معصیت(انسان) واقع نگردیده است.
اهل بیت و شیعیان علوی بر خلاف سنیهای اموی به این اصل که همان نظریه امرٌ بین الأمرین است معتقدند، امام باقر(ع) خطاب به حسن بصری میفرماید:
مبادا قائل به تفویض شوی، زیرا خداوند ضعیف و ناتوان نبود که امر ایجاد و آفرینش را به بندگان خود واگذار نماید و نیز بندگان خود را از روی ظلم، بر معاصی مجبور ننموده است.
برگرفته از کتابهای: جبر و اختیار ـ الغدیر (گزیده ای جامع)
نظرات خود را نسبت به نوشته فوق اعلام کنید