هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است
این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است
مرحوم حاج ملا سلطان علی روضه خوان تبریزی که از جمله عابدان و زاهدان بود میگوید:
در عالم رؤیا به حضور حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) مشرف شدم و خدمت ایشان عرض کردم: مولای من، آنجه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که می فرمایید: "فلاندبنک صباحا و مساء و لابکين علیک بدل الدموع دماء" صحیح است؟ فرمودند: بلی صحیح است.
عرض کردم: آن مصیبتی که در آن به جای اشک، خون گریه می کنید کدام است؟ آیا مصیبت حضرت علی اکبر است؟
فرمودند: نه، اگر علی اکبر زنده بود در این مصیبت او هم خون گریه می کرد.
گفتم: آیا مصیبت حضرت عباس است؟ فرمود: نه! بلکه اگر حضرت عباس(ع) در حیات بود، او هم در این مصیبت خون گریه می کرد.
عرض کردم: لابد مصیبت حضرت سیدالشهداء(ع) است. فرمود: نه! بلکه اگر حضرت سیدالشهداء(ع) هم در حیات بود در این مصیبت خون گریه می کرد.
عرض کردم: پس این کدام مصیبت است که من نمی دانم؟
فرمودند: آن مصیبت، مصیبتِ اسیریِ حضرت زینب(س) است. (برکات حضرت ولی عصر-ص283)
آه ازآن ساعت که با صد شور و شین زینب آمد بر سر قبر حسین
السلام ای کشته ی راه خدا السلام ای نور چشم مصطفی
السلام ای تشنه آب فرات السلام ای کشتی بحر نجات
بهر تو امروز مهمان آمده خواهرت از شام ویران آمده
آتش کین کوفیان افروختند خیمه ی ما را به آتش سوختند
سید بن طاووس در کتاب اللهوف می نویسد:
جابر و همراهانش، و کاروان اسراء کربلا همگی در یک زمان در کربلا جمع شدند و شروع به گریه و حزن و ماتم و سینه زنی کردند. به یک حالتی عزاداری کردند که جگرها کباب شد.
زنانی که در آن اطراف بودند، گرد آمدند و با زنان حسینی هم نوا شدند و به همین صورت چند روزی اقامه عزا کردند. شاید به یاد آن لحظه ای افتادند که آمدند بالای بلندی و دیدند شمر روی سینه اباعبدالله نشسته، بع یا دلحظه آتش زدن خیمه ها افتادند، به یاد بی پناهی و شام غریبان کربلا افتادند، به یاد سر بریده حسین بر روی نیزه ها افتادند، یکی یکی دردها و داغها برای آنها تازه میشد، فریاد میزدند، شیون میکردند، اما در میان همه گریه کنندگان و مصیبت دیدگان، هیچ کس به اندازه زینب، غمگین و مصیبت دیده نیست. زینبی که دیگر وظیفهاش به پایان رسیده است، آمده است تا به برادرش گزارش کار بدهد، آمده است تا دل خود را خالی کند. آمده است تا به برادر بگوید پس از تو ما را اسیر کردند، به کوفه بردند، کاخ ابن زیاد بردند،اهانتها کردند، بعد ما را به شام بردند، مردم شام به ما سنگ زدند، زخم زبان زدند، ما را در خرابه جای دادند، روزها از گرما در امان نبودیم و شبها از سرما آسایش نداشتیم، ما را به دربار بزید بردند اما من یزید و یزیدیان را با خطبههای آتشینم رسوا کردم و قیام کربلا را ماندگار کردم و شام و شامیان را عزادار و پشیمان کردم. حسین جان حالا آمدهام بگویم دستورات تو را یک به یک اجرا کردم و امانتها را حفظ کردم و اهل حرم را آوردهام، اما از یک امانت شرمندهام، حسین جان اگر بپرسی رقیه ام کجاست پاسخی ندارم بگویم، او در کنار سر بریده ات است در شام جان داد و در شام در زیر خاک مدفون گشت.
ایتسن اگر رقیهوین احوالینی سؤال شرمندهیم جوابه منِ بینوا حسین
از بس بابا بابا دیدی تا نقد جانینی ایتدی نثار باشیوه اولدی رها حسین

منبع: کتاب روضة الواعظین