تبليغاتX
یا علی مولا
معنای صحیح قَدَر: ثبوت و حتمیّت امری که در علم ازلی الهی است، با قدرت بخشیدن بر انجام و ترک آن، و شناساندن خوبی و بدی و روشن کردن عاقبت این دو.

نوای ویژه (سخنرانی آیت الله جوادی آملی درباره قضا و قدر به نقل حدیثی از امام علی(ع)) - دانلود

لالکایی در "السنّة" از عبدالله بن عمر نقل کرده است:

مردی نزد ابوبکر آمد و گفت: آیا عقیده داری زنا با قضا و قدر است؟ گفت: آری. گفت: چگونه خداوند آن را برای من مقدّر کرده، سپس مرا عذاب می کند؟ گفت: "یابن اللخناء! أما والله لوکان عندی إنسان أمرتُ یجأ أنفک"(1) – بله، ای پسر زن بدبو! به خدا سوگند اگر کسی نزد من بود امر می کردم که دماغت را بشکند.

 

علامه امینی می گوید: آیا گمان می کنی خلیفه معنای صحیح قَدَر را بداند که بدین معناست: ثبوت و حتمیّت امری که در علم ازلی الهی است، با قدرت بخشیدن بر انجام و ترک آن، و شناساندن خوبی و بدی و روشن کردن عاقبت این دو.

 

"پس چگونه خواهند بود هنگامی که آنها را برای روزی که شکی در آن نیست (روز رستاخیز) جمع کنیم، و به هر کس، آنچه (از اعمال برای خود) فراهم کرده، بطور کامل داده شود؟ و به آنها ستم نخواهد شد (زیرا محصول اعمال خود را می چینند)" – آل عمران 25

قضا و قدر

آیا خلیفه این معنا را از قدر می دانست و آن جواب را داد، ولی سوال کننده منظور او را نفهمید و انتقاد کرد؟ لکن اگر منظورش این بود، در پاسخ آن منتقد ناسزا نمی گفت و آرزو نمی کرد کسی نزد او بود تا بینی اش را بشکند، بلکه ابتدا منظورش را می گفت تا آن مرد به حق باز گردد.

یا اینکه خلیفه از قدر چیزی نمی فهمید مگر آفریدن اعمال بندگان که اکثریت پیروان وی گفته اند؟ در این صورت آنچه منتقد گفت صحیح است، خلیفه به او دشنام بدهد یا نه. و آنچه از دخترش عایشه فهمیده می شود میل به معنای دوم است؛ وی پس از اینکه به خاطر قیام علیه مولا امیرالمؤمنین(ع) و کنار گذاشتن پرده نشینی و ظاهر شدن در میان مردم همچون دوران جاهلیت نخستین(2)، مورد ملامت و سرزنش قرار گرفت، گفت: این کارها مقدر شده بود، و قضا و قدر اسبابی دارد. 

 

1: تاریخ الخلفاء، سیوطی: 65 [ص ۸۹]

2: در حالی که خداوند در سوره أحزاب، آیه 33 به زنان پیامبر فرمان می دهد: "و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید".

 

منبع: گزیده ای جامع از الغدیر


+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 1:23  توسط شیعه  | 
ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا بلى، قال:من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

"عبد لله بن عمر به پدرش:] مردم درباره تو میگویند کسی را خلیفه بعد از خود قرار نمی دهی و اگر تو چوپانی برای چراندن شتر یا گوسفند داشتی و او آنها را به حال خود می گذاشت میگویی او نکوتاهی کرد – می گویی او حق مرا ضایع کرد – و امر سرپرستی مردم شدیدتر از چوپانی شتر و گوسفند است، چه جوابی به خدای عزوجل می دهی اگر او را ملاقات کنی و برای بندگانش خلیفه قرار ندهی؟![" (1)

 

حال اگر پیامبر بعد از خود "ولی" انتخاب نکرده باشد، دو حالت وجود دارد:

یا پیامبر، برخی مردم را کمتر از شتر و گوسفند (بنا به گفته ی پسر عمر) می پنداشت ! (که چنین چیزی امکان ندارد)

و یا بعضی واقعا کمتر از شتر و گوسفند بودند که

" من کنت مولاه فهذا علی مولاه " را انکار کردند !

 

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

 


1. سنن بیهقی8:149 به نقل از صحیح مسلم[102.4،ح12،کتاب الإمارة] - گزیده ای جامع از الغدیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 7:48  توسط شیعه  | 
شیطان صفت ، دزد ! یا فراموش کار ؟

معمولا در ابتدای تفاسیر قرآنی، این بحث پیش می آید که آیا "بسم الله الرحمن الرحیم" جزء سوره است یا نه؟
وارد این بحث نمی شویم، تنها جواب آنرا به نقل میدهیم که سؤال مطرح شده بیجواب نماند:

اکثر مسلمانان (شیعه و سنی) بر این باورند که "بسم الله الرحمن الرحیم" در سوره حمد به عنوان آیه و آغاز کننده ی سوره، و در دیگر سوره ها، به عنوان آغاز کننده ی حرف خدا و جزیی از آیه ی اول می باشد؛ یعنی: "بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد" یک آیه محسوب می شود.


بیهقی محدث مشهور اهل سنت با سند صحیح از طریق ابن عباس چنین نقل میکند که: "مردم شیطان صفت، بزرگترین آیه قرآن "بسم الله الرحمن الرحیم" را سرقت کردند" (1)


 

امام باقر(ع) نیز در مورد کسانی که "بسم الله" را در نماز نمی خواندند و یا جزء سوره نمی شمردند، می فرماید: "بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند" (2)


 

شاید بهتر است یک روایت هم از همان محدث سنی بیاوریم:

یک روز معاویه در دوران حکومتش در نماز جماعت "بسم الله" را نگفت، بعد از نماز جمعی از مهاجران و انصار فریاد زدند: "آیا بسم الله را دزدیدی یا فراموش کردی؟" (3)

 

با این توصیفات، به نظر شما "معاویه" شیطان صفت بود یا دزد؟ و یا فراموش کار؟

 

1. بیهقی جلد2، ص50 – تفسیر نمونه

2. بحار، ج85، ص20 – تفسیر نور

3. بیهقی جزء2 ص49 همچنین مستدرک جزء1، ص233 – تفسیر نمونه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 6:6  توسط شیعه  |